احمد بن محمود ( معين الفقراء )
89
تاريخ ملازاده ( فارسى )
رباعى در راه غم تو چند پويم آخر * رخساره باشك چند شويم آخر گر پرسندم كز پس چندين تك و پوى * از يار چه يافتى ؟ چه گويم آخر و له گر بر سر من ز چرخ آتش بارد * ممكن نبود كه دل ترا بگذارد آخر روزى گذر كند بر دل تو * كاين سوخته دل بما نيازى دارد و له هر نيم شبم درد تو بيدار كند * و انديشهء تو در دل من كار كند زان ميترسم بتا كه درد دل من * روزى بچنين شبت گرفتار كند و له دوش اى زده نور رخ تو راه سحر * در مجلس غم بديم تا گاه سحر صبر و خرد و جمله حريفان رفتند * من ماندم و آب ديده و آه سحر و له هرروز ترا يكى بدآموز دگر * هر لحظه ز تو بر دل من سوز دگر گفتى كه برو ز شهر اگر درد اينست * من خود ز جهان روم دو سه روز دگر و له ايدوست بخواب ديدهام دوش ترا * در خواب گرفتهام در آغوش ترا در بيدارى نميكنى ياد مرا * من خفته نميكنم فراموش ترا و له اى باد صبا زلف ترا تاب زده * عشق تو بديدهها ره خواب زده فرّاش غمت جاى خراميدن تو * از ديدهء صد هزار كس آب زده « انتخاب از بتخانه تأليف ملا محمد صوفى مازندرانى ، نسخهء شمارهء 120 كتابخانهء مجلس شوراى ملى »